ميرزا محمد خليل مرعشى صفوى

40

مجمع التواريخ ( فارسى )

و در سمت شمالى آن جزيره كه جهازات مردم عمان در آن طرف نبود لنگر انداختند بىتأمل بدون اينكه ملاحظهء خير و شر امور خود نمايند همگى دفعة فرود آمدند و براى محافظت آن طرادات و غله و آذوقه و آب شيرين و سرب و باروت و سرانجام توپخانه و اسباب خود بلكه اسب و يراق كه همه بر كشتيها بود كسى را نگذاشتند . اين خبر چون بجهازات عمانى رسيد هماندم لشكر كشيده بر سر طرادات آمدند و چون كسى بر آن طراوات نبود همگى اسباب و اموال با كشتيها به تصرف خود در آوردند و از راه خشكى فوج خود را تيار كرده بر سر آن فوج بىيراق و اسباب آمدند و از طرف دريا نيز گلولهء توپ از جهازات متوالى شروع بانداختن كردند . چون در كنار دريا آب شيرين نبود و از خشكى فوج آنها سد راه گرديده بود و يراق جنگ نيز با خود نداشتند و اگر بود نيز چيز قليلى بود و از ده كس يك كس يراق داشت از غلبهء تشنگى و بىسرانجامى بستوه آمده و عاجز شده فرياد الأمان برآوردند و فرقهء عمانى تمام آن فوج را بهيئت گلهء بز و گوسفند اسير نموده همگى را بقتل رسانيدند و نيز در آن زمان از تدابير واهيه كه بخاطر لطف عليخان سپه سالار و امراى حضور پادشاه رسيده بود اين بود كه چون فيما بين فرقهء پرتگيش و اهل عمان عداوت قديم و دشمنى بسبب بدر كردن آنها از آن بلاد و تسخير قلاع آنها و گرفتن جهازات و قتل سرداران و لشكريان ايشان بود و فيما بين منسوبان سلاطين صفويه و فرقهء فرنگان پرتگيش اگر چه در اول حال بسبب تسخير قلعهء هرموز و قلعهء لارك و قشم و جزيرهء بحرين و بندر گنبره كه الحال ببندر عباسى مشهور است به تفصيلى كه در تاريخ عالم آرا اسكندر بيك منشى در احوال شاه عباس گيتىستان ماضى نوشته عداوت بود . فرنگان پرتگيش راهزنى طريق بنادر فارس مىنمودند و مانع آمدن تجار بودند لكن بعد از آن بتوسط فرنگان انگلس و غيره دوستى بهم رسيده و مقرر شد كه در بندر كنگ وكيلى از جانب پادشاه پرتگال كه آن وكيل را فيطور « 1 » گويند ساكن

--> ( 1 ) - Vedor در پرتغالى بمعنى مميز عوايد و ناظر خرج حاكم كشورى يا لشكرى ناحيه‌ايست .